ترجمه‌ٴ دوم استفاده كرد. متن اصول و شرح آن به‌ترتيب با عبارت ((اقليدس گويد)) و ((لاوي گويد)) مشخص شده‌، كاري كه در شرح ابن رشد هم دنبال كرده است‌.
اين شرح كه غرض از نگارش آن‌، تسهيل مطالعه‌ٴ اصول براي مبتديان بود، داراي توضيحات‌ جالب است‌. در بخش مربوط به مقاله‌ٴ پنجم از مفهوم نسبت دو مقدار بحث مي‌كند و بر اساس‌ آن نظريه‌ٴ تازه‌اي را درباره كسرها مطرح مي‌سازد.
او به‌ويژه به اصول موضوعه و اصول متعارف توجه داشت و كوشيد آنها را اثبات و يك‌ هندسه‌ٴ بدون اصول موضوعه ايجاد كند! درنتيجه‌، ندانسته اصول تازه‌اي را وارد كرد، يا هندسه را بر مبناي اصول فلسفي يا مكانيكي قرار داد. اين درگيري‌ها او را به نوشتن كتاب ديگري واداشت‌، به‌نام علم هندسه‌، كه جز قطعاتي از آن در دست نيست‌، كه مربوط است به مصادره‌ٴ پنجم (خطوط موازي‌) و تنها يك نسخه از آن در دست است (مجموعه‌ٴ بزرگ عبري مونيخ‌، شماره‌ٴ 36، كه‌ مجموعه‌اي است از آثار رياضي شامل ترجمه‌ٴ موسي بن تبّـون از اصول اقليدس و آثار ديگري از فارابي‌، ابن عزرا، لاوي و ديگران‌).
اصطلاحات او عموماً مانند تبون است‌، ولي گاه اصطلاحات تازه‌اي وارد كرده‌، از قبيل‌ shetah براي صفحه به‌جاي fishshut .
5. مثلثات‌. لاوي رساله‌اي درباب مثلثات نوشت كه به لاتيني ترجمه شد و اين ترجمه‌ به‌وسيله‌ٴ پطروس اسكندراني در سال 1342 براي پاپ كلمنت ششم انجام گرفت‌. اين رساله از آن‌ جهت بسيار مهم است كه نخستين اثر غيرعربي در اين زمينه است‌. البته اين نخستين رساله‌ٴ مثلثات به عبري نبود. چون مجسطي را يعقوب آناطولي درحدود 1231 ـ 1235 و ايضاح‌ المجسطي جابر بن افلح (دوازدهم ـ 1)، را موسي بن تبّون در سال 1274 ترجمه كرده بودند (مقدمه 2، 1735)، و اسحاق اسرائيلي در سال 1310 توضيح مفصلي درباب مثلثات نوشته بود. ولي شرح اسحاق اسرائيلي بيشتر براي منظورهاي نجومي بود و به مثلثات كروي اختصاص‌ داشت‌، مثلثات مسطح جابر هم به‌طور عجيبي به پَس‌روي دچار شده بود، چون هنوز بر اساس‌ استفاده از وترها قرار داشت‌. هم‌چنان كه از عنوان لاتيني لاوي برمي‌آيد (درباب جيب‌ها، وترها، قوس‌ها)، براساس سينوس و وتر بود. از اين‌رو در آن حد سنت‌هاي هيپارخسي و هندو ـ عربي‌ را با هم عرضه مي‌كرد. لاوي مستقلاً قضيه‌ٴ سينوس مثلث‌هاي مسطح را از نو كشف كرد (نسبت‌ سينوس‌هاي زواياي هر مثلث به ضلع مقابلشان با هم برابرند)، قبلاً اين قضيه را نصيرالدين‌ طوسي (سيزدهم ـ 2)، صورت‌بندي كرده بود، ولي لاوي نمي‌توانست از آثار نصيرالدين خبر داشته باشد، زيرا نه به لاتيني و نه به عبري ترجمه نشده بود. رگيومونتانوس (حدود 1464) از كتاب لاوي خبر داشت و احتمالاً قضيه‌ٴ سينوس‌ها را از آن برداشته بود. ولي روش اثبات او از قضيه با روش لاوي فرق دارد و بيشتر شبيه اثبات خواجه نصيرالدين است‌.